على دوانى
51
سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )
او را از دربار پادشاهان و وزراء دور گردانيده بود . او وقتى قصيدهاى در مدح آنها مىگفت فقط به خاطر دوستى و مداراى با آنها بود . هيچكس او را نديد كه دربار سلاطين مزاحم شعرا و ادبا باشد . . . « 23 » شاعر انديشمند دانشمند نويسندهء متفكر و اديب گرانمايه پر احساس نامبرده سپس تحت عنوان « شاعر انديشمند » به تفصيل از روشنفكرى سيد رضى و آشنائى او از بلاغت و احساسى كه نسبت به نيروى سخن بليغ داشته است ، سخن به ميان آورده ، و آن را پديدهء قرن چهارم هجرى كه عصر نهضت ادبيات عرب بوده است ، مىداند . عصر نبوغ ابو الحسن جرجانى مؤلف كتاب « وساطت بين متنبّى و دشمنان او » و عصر نبوغ ابو بكر باقلانى مؤلف « اعجاز قرآن » و عصر نبوغ ابو القاسم آمدى و عصر ظهور ابو على حاتمى ، عصرى كه فصاحت ابو هلال عسكرى صاحب كتاب « صناعتين » انفجار ايجاد كرد . و مىگويد : در آن عصر اخوان الصفا با رسائل خود معارف عرب و ايران و يونان را بهم پيوند دادند . عصرى كه در آن ابو حيان توحيدى و ابن مسكويه در آن نبوغ يافتند ، چگونه ممكن است زبان عربى آثار ابن عميد و صاحب بن عباد و همدانى و خوارزمى و تنوخى و قابوس بن وشمگير و ابن شهيد را در آن عصر فراموش كند ؟ از اين اشارات پى خواهيد بود كه قرن چهارم هجرى داراى سه امتياز بوده است : نقد ادبى ، جدل عقلى ، و نثر فنى . بعضى از اينها در شام ، و برخى در مصر ، و پارهاى ديگر در اندلس ديده مىشد ، ولى همگى در بغداد گرد آمده بود ، و مىدانيد كه بغداد وطن سيد رضى بوده است ! بغداد در قرن چهارم هجرى در گفته صاحب بن عباد خطاب به ابن عميد تجسم يافته بود كه گفت : « بغداد در ميان ساير شهرها مانند استاد در بين بندگان خداست » از امتيازات فرهنگى قرن چهارم و معارف بغداد اينست كه قوهء تفكر ابو العلاء معرّى ، اديب فيلسوف را كه با رساله غفران و قصائد لزوميات ، ادبيات عرب را مديون خود ساخت . تقدير چنين بود كه سيد رضى در قرن چهارم زندگى كند و با عقل قرن چهارم پرورش يابد ، و مىبايد از خاندانى باشد كه در علم و ادب سابقهاى درخشان داشته باشند . بلكه اين موقعيت را هم يافت كه برادرى از پيشوايان علوم عقلى و نقلى داشته باشد .
--> ( 23 ) - مأخذ سابق - ص 41 - 42 .